|
|
|
|
|
به دلیل باز نشدن ساده دل در بعضی نقاط کشور و منطقه خاور میانه این وبلاگ به بلاگ اسکای منتقل شد با همین آدرس /با تشکر از کسانی که در این مدت نظر دادن و کسانی که فحش دادند. مرسی
|
||
|
|
|
|
|
یکی می گفت حلقه گذاشتم دست چپم تا کسی طرفم نیاد،اما یادش نبود که دست بند به دستش بزنه تا خودش نره طرفه کسی!واز این حرف ها ... |
||
|
|
|
|
|
این روزها زیاد می بینم ،آدم هایی که ظروف یک بار مصرف هستند که بعد از مصرف مچاله در جوب خاطره می شوند.خاطرات مرده
|
||
|
|
|
|
با ازدواج ، برای مرد ها چیزی تمام می شود اما برای زن ها چیزی شروع می شود. |
||
|
|
|
|
|
عجب رسمی داره این دنیا، رسم رسم سختی است اما محور این رسم خود مایییم که در مختصات زندگی مانده ایم تومحور مختصات این رسم منم محور X ها با هزاران مجهول که محور yها یی از نمی دانمها بر من عمود شده است.و سهمی هایی که مدام بر آن عبور می کنم.عجب رسمی داری ای زمانه . |
||
|
|
|
|
|
در دریای نگاه تو مردمکان چشمانت مروارید های من بودند و تو شاه ماهی من .شاید تقدیر این بود که من دیر به ساحل برسم. و من همیشه دیر رسیدم، شاید باید با قایق قبلی می آمدم.و تقدیر من این شد من دیر رسیدم.شاید..
|
||
|
|
|
|
|
مدتی است ابهاماتی دارم. -آیا واقعا بین رابطه حسی با رابطه جنسی فرقی وجود دارد؟ -آیا علاوه بر فلسفه س ک س ،س ک س فلسفی هم داریم. -چرا در دستشویی فکر بهتر کار می کند؟ -زمانی که انسانی به انسان فحش میدهد یا تحقیر می کند،معمولا اسم حیوان را می برد آیا حیوان هم موقع فحش یا تحقیر حیوان دیگر می گوید"انسان" یا اصلا از کلمه انسان می توان بعنوان فحش استفاده کرد؟ -خدا آدم و حوا را آفرید،مرد ادم شد و حوا زن آیا خدا زنها را ادم حساب نکرد؟یا زنها اصولا آدم نیستند؟ -چرا خدا می تواند تنها باشد اما انسان نه؟ -آیا سیگار و شراب چیز بدی است؟ آیا غذاهایی که یانگوم میپزد واقعا خوشمزه است؟ -آیا واقعا اکثر دختر ها یکی را دوست دارند،عاشق کس دیگری می شوند،با نفر دیگری س ک س دارند و با نفر چهارمی ازدواج می کنند؟ -اگر این دنیا جبر نیست پس چرا تولد و مرگ به دست خودمان نیست؟ -تولد مرگ است یا مرگ تولد |
||
|
|
|
|
|
اگر می دونستم لیسانس گرفتن انقدرراحته،زودتراقدام می کردم.(-: مدرکی که همراه بود با اتفاقات عجیب و غریب که فکر کنم هیچ جای دنیا تکرار نشد و شدنی نیست.دانشکده ای که از همه جاش از سلف تا کتابخانه و حتی از توالت ها ش هم آدم خاطره داره.همکلاسی ها و هم دانشکده اییها ی که به همان سرعتی که جلوی تو سبز می شوند و با تو صمیمی می شوند به همان سرعت پشت ات را خالی می کنند.هم چنین بچه های خانه که شب های زیادی را با هم تا صبح سرکردیم.پارسا که همیشه شست پام موقع خواب تو دهنش بود،هادی که ساعت خواب و بیداریش از 9 شب و 5/4 صبح یک دقیقه تجاوز نمی کرد و هم چنین جواد که با الله اکبر های دم صبح و نیمه شب همسایه ها رو برای نماز شب و صبح بیدار می کرد.این اواخر هم حامد و رسول (با تشکر از حیوانات موزی بخصوص "ساس های" گرامی )! شاید اینجا غریبه تر باشم اما غربت من هر چه که هست از آنجا ماندن بهتر است.نفهمیدم این چند سال چطور گذشت،بس که ماجرا داشتم تو این سالها.دلم برای هیجان های گذشته تنگ میشه،به گذشته خودم که نگاه می کنم. یاد محمد خاتمی می افتم که هر 2 هفته یک بحران در دوره ریاست جمهوریش داشت، خداحافظ دانشکده خبر،خدا حافظ همکلاسی ها ،خداحافظ همخونه ایی ها .خداحافظ هیجان خداحافظ خاطره. من را نه به خاطره ،به خاطر بسپار # زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد، زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه بر می گردد. ( فروغ)
|
||
|
|
|
|
|
از سکوت خانه گوشم سوت می کشد.بگذار که بروم.. |
||